شیرین طاهرخوانی :
زیباترین روزهای زندگیم همان روزهای بود که در پی آموختن و یاد گرفتن هنر بارها
کارهایم را برای بررسی و گرفتن نقص هایشان پیش استاد دکتر رادمنش بردم

دکتر سید محمدتقی رادمنش
ایشان با فروتنی اشکالهای آن ها را می گرفت و تشویقم می نمودم همواره گوش زد می
کرد که هنرمند قبل از هنرمند بودن باید انسان باشد هدفش خیر باشد . آنچه مرا به یاد
آن روزهای روشن انداخت مصاحبه ایی است با آقای ادوارد زهرابیان طراح آرم هما که شما
را به خواندان آن دعوت می کنم :
ادوارد زهرابیان سال ۱۳۴۰ در ۲۲ سالگی نشانه هواپیمایی ملی
ایران (هما) طراحی کرد. وی در آن زمان از دبیرستان البرز تازه فارغ التحصیل شده بود
و هنوز وارد دانشگاه نشده بود. به نقاشی و طراحی و مجسمهسازی علاقه داشت ولی نه به
اندازه معماری. در دانشگاه ملی معماری خوانده است و بدون اینکه به برنده شدن فکر
کرده باشد، در مسابقه طراحی آرم که در روزنامه چاپ شده بود شرکت می کند.

چطور از برگزاری مسابقه با خبر شدید؟
فراخوانش را
روزنامه کیهان و اطلاعات چاپ کردند. حدودا پاییز 1340 بود. وقتی که آرم من انتخاب و
ثبت شد، یک سال بعد به من نامه دادند که کار شما ثبت شده است. من حتی سرکاغذ هم
برایشان با همان طرح هما طراحی کرده بودم و حتی نحوه جایگیری آرم روی بدنه هواپیما
را هم پیشنهاد کرده بودم. البته آن موقع هواپیماها جت نبود، پروانهای و ملخی بود.
قبل از فرستادن آرم، عکسی از آن گرفتم و بعد فرستادم ولی الان نمیدانم آن عکس
کجاست. حتی انتخاب رنگ هم کرده بودم. رنگی که من پیشنهاد داده بودم آبی فیروزهای
یا همان پروس بود، ولی خوب الان سرمهای شده است.
نوشته هواپیمایی ملی که داخل آرم بود، خوتان طراحی
کردید؟
آن موقع میگفتند که نوشته شرکت هواپیمایی ملی ایران، یک جوری در خود
آرم باشد که به نظر من درست نبود. البته آن موقع روال این جور بود، تا هر چه بیشتر
بتوانند به مخاطب بفهمانند که موضوع آرم چیست. ولی واقعا نیازی نبود. این موضوع
مربوط به سال 40 است و تا حالا حدود 46 - 47 سال از آن میگذرد. در این مدت هیچ وقت
صحبتی نشده که طراح این آرم من هستم، کسی هم توجه نمیکرد. بعضیها هم که
میدانستند، فکر میکردند من از این مملکت رفتهام و اینجا نیستم. بعضی از کسانی که
آگهیهایی برای هما طراحی کرده بودند، از این فرصت استفاده کرده بودند و طرح را به
اسم خودشان معرفی کرده بودند. نمیخواهم اسمشان را ببرم.
آقای هوشنگ ارومیه، خودشان را طراح این آرم معرفی کرده
بودند.
خوب دوستان من میدانستند که این آرم را من طراحی کردهام و این یکی از
افتخارات من است. یک روز یکی از دوستان به من تلفن کرد که " فلانی نمیدانستم که ما
را سرکار میگذاری! تو که میگفتی این آرم را تو طراحی کردی، برو بین در کتاب
نشانههای آقای ممیز اسم یکی دیگر را به عنوان طراح آرم هما نوشته شده". من رفتم
کتاب را خریدم و دیدم که اسم من نیست. در حالی که واقعا دست و پایم از عصبانیت
میلرزید، زنگ زدم به آقای ارومیه. گفتم فلانی هستم که گفت:" بجا نمیآورم، کارت
چیه". گفتم آن آرمی که شما به اسم خودتان معرفی کردهاید، من طراحی کردهام.
این داستان مال بیست پیش است. تا من گفتم که طراح هما من
هستم، دستپاچه شد و گفت اجازه بدهید من خدمتتان برسم و توضیح بدهم. من گفتم نیازی
به توضیح نیست و تلفن را قطع کردم. بعد رفتم پیش آقای ممیز. گفتم آقای ممیز شما که
میخواهی این کار را بکنی یک سوالی چیزی میکردی، یک پرس و جویی میکردی، حداقل بگو
که میخواهی این کتاب را چاپ کنی، که این چنین اشتباهاتی پیش نیاید. حالا الان من
هستم و توانستم این اشتباه را مشخص کنم ولی ممکن است کسانی نباشند و دیگران هم
ندانند و فردا روزی اصلا باور نکنند که طراح این آرم فلانی است. آقای ممیز گفت شما
به چه دلیلی این حرفها را میزنید؟ من هم نامه هواپیمایی را نشان دادم و گفتم به
این دلیل. من این آرم را طراحی کردم و این هم تنها دلیلش. نامه رسمی هواپیمایی را
به ایشان دادم. خوب ایشان اطلاع نداشت که طراح این آرم من هستم. ایشان یک سری
اطلاعات را از همدورهایها و دوستانش جمعآوری کرده بود و کتاب نشانهها را
جمعآوری کرده بود. خوب البته زحمت زیادی هم کشیده بود.

آقای ممیز چه کردند؟
آقای ممیز گفتند خوب یک فتوکپی
از این نامه به من بدهید در اولین کتابی که چاپ کردم این را توضیح میدهم. بعدا
آقای ممیز به من تلفن کردند که درباره آرم هما در فلان کتاب توضیح دادند.
منظورتان همین کاتالوگ مشاغل صنعت چاپ است که مجله صنعت چاپ
منتشر کرد؟ چون فقط در همین کتاب است که آقای ممیز درباره آرم هما نوشتهاند.
بله. من هم از ایشان تشکر کردم. بعدها به خاطر آشنایی کلی مردم با آرم هواپیمایی
ملی و اینکه خود شرکت هم احساس کرد دیگر نیازی نیست روی پایه این آرم، نوشته هما
باشد و بهتر است که حذفش کنند. حالا ممکن است آن آقا این نوشته را حذف کرده باشد و
به خاطر این کار عنوان طراح هما را به خودش داده باشد!
تا جایی که اطلاع دارم،
دوره متوسطه را در دبیرستان البرز گذراندهاید؟
دبیرستان البرز آن زمان یک جوری
بود و آدم که میخواست هر روز برود مدرسه، فکر میکرد میخواهد برود پای دار! آقای
مجتهدی آنجا واقعا نسق میگرفتند از بچهها. حالا بچهها با اعصاب راحت میروند سر
کلاس. ما هر لحظه میترسیدیم که غضب آقای مجتهدی، مدیر دبیرستان یا آقای افشار،
ناظم، ما را بگیرد و محروم از تحصیل و محروم از کلاس و بشویم.
واقعا این اتفاق میافتاد که کسی را از دبیرستان یا از کلاس
اخراج یا محروم کنند یا فقط در حد ترساندن بچهها بود؟
بله. خود من یکی از
اینها بودم که یک هفته از کلاس درس محروم شدم! آنهم به خاطر اینکه فقط سر کلاس حرف
زده بودم. فکر میکنم سال 1330 یا 1331 بود. جریانات سیاسی خیلی شدید بود و البرز
هم خودش یک قطب آشوب بود. هر کسی را به دبیرستان البرز راه نمیدادند، مگر آشنا و
پارتی داشت. خانواده ما هم دوستان فرهنگی داشتند که مرا به البرز معرفی
کردند.
اوائل شروع مدرسه بود و هنوز یک ماه نشده بود که یک روز سر کلاس نقاشی من
با بغلدستیام، نمیدانم راجع به چه چیزی صحبت میکردم که آقای دولتشاهی، معلم
نقاشیمان آتشاش من را گرفت، به من گفت فورا برو بیرون پیش آقای افشار، پدر و
مادرت را بگو بیایند. پدر و مادرم آمدند مدرسه، ناراحت بودند که چی شده. به پدر و
مادرم گفته بود که این آنقدر صحبت میکند که کلاس را به هم میریزد. من که اصلا در
کلاس صحبت نمیکردم، حالا یک بار این اتفاق افتاد. نهایتا یک هفته پشت در کلاس
ایستادیم تا بعد اجازه دادند بروم سر کلاس. بعد آقای دولتشاهی دید که نقاشی من از
همه بچههای کلاس بهتر است، خیلی با هم صمیمی شدیم. حتی بعدا در مسابقه طراحی آرم
دبیرستان البرز، طرح مرا پذیرفتند و من طراحی کردم.
این آرم را دارید؟
نه
ندارم. عکساش را ممکن است در عکسهای قدیمی بتوانم پیدا کنم. من کوه دماوند را
کشیدم چون نماد و آرم رشته کوههای البرز است. در یک کادر دایره که به دو زبان فارسی
و انگلیسی اسم دبیرستان البرز نوشته شده بود. یک کتاب باز شده دامنه دماوند بود و
جلوی اینها یک مشعل روشن را طراحی کردم. دولتشاهی از این خوشش آمد و این را برنده
اعلام کرد. بابت جایزهاش هم فکر کنم یک دوره شهریه نگرفتند.
بابت طراحی آرم هما چقدر جایزه گرفتید؟
بابت طراحی آرم
هما پانصد تومان دادند، که کم نبود. البته زیاد هم نبود. چون اگر میخواستند
جایزهای درخور بدهند، مثلا باید ده هزار تومان میدادند.
هیات داوران آرم هما را میشناختید و اصلا اطلاع
داشتید؟
من این مطلب را ده پانزده سال قبل فهمیدم که یکی از اعضای هیات ژوری،
آقای هوشنگ سیحون، رییس دانشکده هنرهای زیبای آن زمان بودند. تا آنجا که متوجه شدم
اصولا انتخاب آرم توسط ژوری دانشکده هنرهای زیبا انجام شد. آن را هم از اینجا متوجه
شدم که یکی از دوستان من که در محافل آقای سیحون را میدید، آقای سیحون بهش گفته
بود که فلانی یکی از همکیشانت برنده شد! و این در خاطرش مانده بود و بعدا برای من
تعریف کردند.
از دوران دانشکده هم بگویید.
من در
دانشگاه ملی معماری خواندم و به این افتخار میکنم. دانشگاه ملی تازه پا گرفته بود.
البته آن موقع هم از این صحبتها بود که بچههای دانشجو میگفتند استادانمان
بیسواد هستند!
از کلاس دهم تا زمانی که وارد دانشکده بشوم به واسطه برادرم
میرفتم تو آتلیه و به سال بالاییها کمک میکردم. یادم هست برای پایاننامه یکی از
دوستانش که استادش آقای دکتر فروغی بود، واقعا یک پروژهای را هندل کردم که مربوط
به راه آهن تهران بود و بهشان کمک کردم. صبح زود میآمد در خانه ما و من را
برمیداشت میبرد خانه آقای فروغی، چون در آتلیه آقای فروغی بود، ایشان توضیح
میداد و من گوش میکردم. پایاننامه ایشان با درجه عالی پذیرفته شد و بیست گرفت.
بعد هم رفت فرانسه.
بچههای معماری همیشه کارشان در آتلیه است وقتی هم در
آتلیه کار میکنند، همه به هم کمک میکنند. سال پایینیها را به کمک خودشان
میآورند. من هم به کمک سال بالاییها میرفتم. دسن میکشیدم، طراحی میکردم، رنگ
میکردیم و ... وقتی درسم تمام میشد، یا از مدرسه فرار میکردیم، چون علاقه داشتم
میرفتم آتلیه تا به دانشجوها کمک کنم.
منبع مصاحبه : rasm.ir (مهدی
صادقی)